سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
206
قواعد السلاطين ( فارسى )
هر موطن ، غريب نباشد ، و جهل ، درويشى است كه صاحب آن در حساب درويش باشد ؛ اگرچه مال بسيار در حيطهء تصرّف او بود ، و در شهر خود نيز غريب باشد . بدان كه غرض از نماز ، ياد كردن خدا - عزّ و جل - است ، و غرض از روزه ، قهر كردن قوّت غضب و شهوت است ، و غرض از زكات ، آنكه دوستى مال از دل بيرون كنند و درويشان فرومانده را بنوازند ، و فايدهء سفر حجّ آنكه در آن سفر ياد سفر آخرت كنند و از ديدن غرايب و عجايب بسيار ، قدرت آفريدگار - تعالى و تقدّس - بدانند ، و با اهل علم و معرفت صحبت دارند ، و مكارم و اخلاق و آداب پسنديده كسب كنند ، و در مناسك و اعمال حجّ ، تمامت احوال قيامت و عقبات آخرت معلوم فرمايند . پس هركه پيوسته با ياد خدا باشد ، به معنى ، پيوسته با نماز بود ، و هركه شهوت و غضب مقهور اوست ، به معنى ، پيوسته روزهدار است ، و هركه محبّت مال از دل بيرون كند و درويشان را بنوازد و حاجت مردم برآورد ، فى الحقيقة ، هميشه در اداى حقوق واجبى خود باشد ، و هركه بيشتر اوقات ، ياد سفر آخرت كند تهيّهء آن سازد و در عجايب آسمان و زمين پردازد و فكر نمايد و كمال قدرت ايزدى را تأمّل كند ، فى الحقيقة ، در سفر حجّ مشغول باشد . محقّقان سير و مدقّقان تواريخ آوردهاند كه : حضرت يوسف - عليه السلام - در سالهاى قحط ، به وقت آنكه در مصر پادشاه بود ، هر روز ، ضعيفتر و نزارتر شدى . سبب اين حال ازو سؤال كردند ، جواب نداد و بعد از آنكه بسيار الحاح كردند ، فرمود كه : مرضى دارم نهانى . حكما گفتند كه : شما تقرير مرض كنيد تا كه به معالجه اشتغال نماييم . فرمود كه : هفت سال است كه به مسند پادشاهى تمكّن يافته ، زمام اختيار رعاياى مصر به دست تصرّف من بازدادهاند . درين مدّت نفس من در آرزوى آن است كه او را از نان جو سير كنم ، نكردهام . گفتند : چرا ؟ بيان نمود كه موافقت گرسنگان و محتاجان مىكنم و مىترسم كه كسى در شبى ، در ولايت مصر گرسنه